گزارش ۲۸ ماه جون نشست ساعت پنج آغاز شد موضوع بحث این ماه، داستان شهری و روستایی از دفتر سوم مثنوی بود. استاد لطیف ناظمی در آغاز، غزلی شورانگیز از مولانای بلخ را رسا به خوانش گرفت : بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود، پس از قرائت شعر، بر ساختار و درون‌مایه‌ی آن پرداخت ، با تبیین احوال روحی و عرفانی مولانا ، ابعاد شوریدگی او را در کلامش به تصویر کشید وبه ساختار بدیع این غزل نیز پرداخت. او گفت این غزل هم قافیه ندارد هم هر بیت سه قافیه دارد و این ساختار استثنایی را از کشفیات هنری او پنداشت . سپس دامن بحث ماه را گشود . بیت‌ها را یک‌به‌یک خواند و ضمن شرح واژگان دشوار، به تبیین مفاهیم عرفانی، اخلاقی و انسانی آن‌ پرداخت و با نگاهی ژرف، لایه‌های حکایت را روشن ساخت، همچنین بیان کرد که مولانا حکایت‌های مثنوی را معمولاًاز منابع و روایت‌های پیشین می ‌گیرد، اما با دگرگون ساختن ساختار و شیوهٔ روایت، آن‌ها را به تمثیل‌هایی ژرف برای بیان اندیشه‌های عرفانی، اخلاقی و انسانی خود تبدیل می‌کند. در ادامه توضیح داد که مولانا در این حکایت، از شخصیت‌های شهری و روستایی صرفاً به معنای ظاهری آن‌ها نظر ندارد، بلکه آن‌ها را به‌عنوان نمادهایی عرفانی به کار می‌گیرد. به گفتهٔ ایشان، در این خوانش، شهری نماد ، آبادانی ، آگاهی و کمال معنوی است و روستایی به صورت کنایی، نمودِ وسوسه‌های شیطانی است؛ از همین رو، داستان را باید بیش از آنکه روایتی اجتماعی دانست، تمثیلی از کشاکش انسان و سوسه‌های درونی به شمار آورد. استاد یادآور شد که حزم و سو ءظن از جمله احادیث پیامبر است . منظور از حزم و سوء ظن در این داستان ، بدگمانی اخلاقی و ناروا نسبت به انسان ها نیست؛ بلکه احتیاط و آینده‌نگری در برخورد با امور است. یعنی انسان خردمند نباید بدون بررسی به هر سخن یا هر فردی اعتماد کند . وی افزود که انسان نباید در برابر نیکی و احسان دیگران، مطالبه‌ کمک کند ، یعنی حقیقت نیکی در بی چشمداشت بودن آن است . با تمرکز بر یکی از ابیات این داستان گفت: مولانا اهل استدلال است و سراسر سخن او بر پایهٔ فلسفه، عرفان و دانایی استوار است، اگر در برخی ابیات، بر اهل استدلال می‌تازد، مقصود او نفی اصل استدلال نیست؛ بلکه نقدِ نوع استدلالِ خشک و محدود است که مخاطب این‌گونه ابیات، بیش از همه، فخر رازی بوده است ؛ مفسر و متکلم نامداری که یکی از عوامل ترک بلخ و هجرت خانوادهٔ مولانا بوده است. استاد گفت که استدلال در اندیشهٔ مولانا همواره بر پایهٔ دانایی، تجربه معنوی و معرفت استوار است؛ نه جدل با عقل‌ورزیِ . در این راستا نظرات هگل و داروین را که متأثر از اندیشه های مولاناست کوتاه مرور کرد . در بخش دوم بعد از تفهیم پرسش ها غزل هایی از کلیات شمس توسط اعضا خوانده شد . نشست با صرف عصرانه در یک فضای پربار پایان یافت.