گزارش نشست ۳۰ نوامبر سال ۲۰۲۵ در آغازنشست استاد لطیف ناظمی پیش از اینکه وارد بحث اصلی شود شعر زیبای که منسوب به مولاناست ولی از وی نیست خواند : ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست مجتبی کاشانی سپس به توضیح ویژگی شاعرانی پرداخت که از سبک و لحن مولانا تقلید کرده اند و همچنان بالیده اند که اشعار شان بنام مولانا شهرت یافته است . _ مجموعه اشعاری که به مولانا نسبت داده شده است در حدود هفتاد هزار بیت می رسد از جمله سی هزار آن چاپ یافته است . استاد برای شناسایی و تشخیص آثار اصیل آن شاعر پر آوازه از محققان پیشتازی نام برد‌که تحقیقات علمی و ارزشمندی را برای دوستداران مکتب عشق عرضه کرده اند ،هریک : بدیع الزمان فرو زانفر آنه ماری شیمل رینولد نیکلسون (که تمام عمر خود را وقف اشعاری مولانا کرد و به انگلیسی ترجمه کرد ، همچنان بهترین نسخه مثنوی را تهیه کرد ) و کولمن بارکس. او ارزش و قدرت معنوی شعر مولانا و حافظ را دراروپا و امریکا با نمونه های فراوان بیان کرد و گفت این دو شاعر بزرگ پارسی گوی شبیه گویته و شکسپیر و …. درجمله ده شاعر برتر جهان شناخته شده است . _ مولانا در سال ۶۰۴ قمری از مادری به اسم مومنه خاتون تولد فیزیکی یافت، بار دیگر از دیدار شمس تولد معنوی یافت ، بار سوم با ترجمه های کولمن بارکس در جهان مدرن امروز مطرح شد . استاد بعد از پاسخ به دو پرسش ، دامن بحث را که دو داستان پایانی دفتر دوم مثنوی می ساخت ، گشود . نخست ابیات را به خوانش گرفت و اشاره کرد که این داستان جالب وعارفانه یکی از بهترین های مولاناست ، به نحوی از گفتگوی شمس با پدرش که در مقالات آمده الهام گرفته است , این داستان نشان می دهد که مولانا به مقوله های شمس اعتقاد بسیار داشت ، او انسان ها را به دو دسته تقسیم می کند ، مرغابیان و مرغان خانگی ؛ و می گوید انسان مانند بط زاده می شود بعد خطاب می کند به‌وی : ای انسان تو بزرگ آفریده شدی و مانند یک شاه هستی، درخلقت تو نقص وجود ندارد، تربیت توست که خصوصیات تو را مشخص می سازد ، به تو تعلق دارد که چگونه زیستن را انتخاب کنی . برای روشنی بیشتر فرق تربیت مادر و دایه را از نظر مولانا شرح داد وگفت : مولانا برای درک روش معنوی خود از آیات قرآن و اسطوره های قرآنی ؛ چون موسی ، سلیمان ، داوود و دیگر پیامبرانی که سمبول هدایت اند کار گرفته و انسان والا کسی را می داند که زندگی مادی خود را حفظ می کند و زندگی معنوی هم می داشته باشد یعنی می تواند به دریا و خشکه بزید. _مولانا باور دارد سلیمان در همه ادوار وجود دارد تا سلیمانی نباشد ما نمی توانیم به دریا برویم ، شعری را در این باب گواه آورد و سه فرد بزرگی که در اسلام لقب ملا دارند نام گرفت : ملای روم ملا صدرا ملا جامی صوفیان هم در مورد پرورش انسان بدین باورند که انسان برای خوب زیستن نیاز به رهنما دارد . داستان دوم ، داستان کرامت عارفان است که مولانا در ختم داستان بط بچگان نقل کرده است . استاد هربیت را خواند و روشنایی انداخت که کرامت زاهد چگونه حیرت حاجیان را برانگیخت، کرامات عارفان بزرگ را مرور کرد ، در این داستان مولانا تأکید می کند که زاهد انسانی ست که غرق عبادت خداست و خدا سبب کمال روح ست ، انسان با کمال در دریای حقیقت شناور است . در بخش دوم مسؤولین خانه با اعضا در مورد برگزاری محافل بعدی و مسایل اداری در طول سالی که گذشت صحبت کردند. مجلس با صرف عصرانه و خوانش اشعاری چند از کلیات ،ساعت هفت ونیم شب ختم شد .